<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بی تعارف ، رک و پوست کنده </title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com</link>
<description>ساعتها را بگذارید بخوابند ، بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 20 Mar 2012 11:35:44 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برای شروع 91</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-673.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;وقتی ۱ ماه پیش پست غیرمنتظره ها رو می ذاشتم ، اصلا فکرشم نمی کردم که این آخرین پست سال ۹۰ باشه ، حالا برای اولین پست ۹۱ اومدم ، ولی راستش حرف زیادی برای گفتن ندارم ، شاید روزای بعد اومدم و به عادت هر ساله یادداشت نوروزی م رو گذاشتم ، فعلا اومدم بگم نوروزتون مبارک ، و امیدوارم سال خیلی خوبی رو شروع کرده باشید ، شاد و خرم باشید ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Mar 2012 11:35:44 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-673.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غیر منتظره ها</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-672.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند روزیه که دارم شرایط زندگی م رو آنالیز می کنم ، اینکه کجای کار بودم و با گذشتن چند ماه آیا به جای متفاوتی رسیده ام یا نه .... هر چه فکر می کنم به جوابی نمی رسم ، بارها برنامه ریختم ، بارها تصمیم گرفتم و بارها نتونستم !! .... دنبال دلیلم ، دنبال دلیلی که خودم عاملش باشم ، دوست دارم برسم به جایی که بتونم با یک قول به خودم همه چیز رو راست و ریست کنم ! .... ولی نه ، هر چه بیشتر فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم ، این مدت زندگی م پر شده بود از غیر منتظره ها ، و هنوز هم شوک های جدیدی از راه می رسن و من باز هم فقط شوکه می شم .... &quot; غیر منتظره &quot; این اون چیزیه که ازش می ترسم همیشه می ترسیدم ، بارها موفق شده غافلگیرم کنه ، غیر منتظره حتی خوبش هم برنامه هات رو به هم می زنه ، وای به روز بدش ، و من هر روز با یکی از این غیرمنتظره ها غافلگیر شدم ، اون قدر که حالا دیگه حتی برنامه ای هم ندارم ، ای کاش تصمیم نگرفته بودم بخونم ، الآن سرکار بودم و داشتم با غیرمنتظره ها هم دست و پنجه نرم می کردم ، ولی الآن بعد از هر غافلگیری ، یک هفته  وقت می بره تا برنامه جدیدی بریزم برای اینکه با غیرمنتظره بعدی کن فیکون شه .... دیگه حتی برای سال دیگه هم فکری ندارم ، از بس که از غیرمنتظره ها می ترسم .... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 21:29:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-672.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معجزه</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-671.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;ممنون از تک و توک دوستانی که این مدت که نبودم سراغمو گرفتن ، مدتیه که بدجوری گرفتارم ، یه جوری که تکلیف خودمو نمی دونم ، و حتی نوشتنم هم نمیاد ، منتظر هیچ اتفاق خوب و هیچ راه حلی هم نیستم که اوضاعم رو بهتر کنه ، مگر اتفاقی در حد یک معجزه ، و من اون معجزه رو از خدا خواستم ، اگر اتفاق افتاد میام و به شما هم خبر می دم و اگر اتفاق نیفتاد هم .... یعنی ممکنه معجزه ای اتفاق نیفته ؟!! ... حتی فکرشم نمی تونم بکنم ، من اون معجزه رو می خوام تا برگردم به زندگی عادی ، همون زندگی که برام کسل کننده و یکنواخت شده بود !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 00:22:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-671.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پله پله تا ...</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-670.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امشب از اون شباست ، از اون شبا که تا صبح خوابم نبره ، و هی تو خواب و بیداری کابوس ببینم ، هی پهلو به پهلو می شم ، جهتای مختلف رو امتحان می کنم ، حتی شیوه بالشت روی سر رو که مال اوج استیصالمه !! کلافه ام ، اضطراب دارم ، قلبم داره تند تند می زنه ، انگار هر لحظه می خواد از دهنم بپره بیرون ! دوباره یه بغض گنده راه گلومو بسته ، نه اشکم سرازیر می شه و نه بغضه پایین می ره ، نه نفسم بالا میاد ! .... مامان بیداره و نمی تونم ازش قرص خواب کش برم ، قرصای تو آشپزخونه ام که اثرشون طولانیه و می ترسم صبح خواب بمونم و جام بذارن برن ! فقط یه راه می مونه ، بیام تو اتاق و یه کم بنویسم تا شاید بعدش بتونم بخوابم ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مدتیه باز نا آرومم ، و دیگه حتی یاد خدا هم آرومم نمی کنه ، البته دروغ چرا ؟ مدتیه که یادی از خدا نمی کنم ، یادم رفته یادش آرامش دلهاست ، بار اولم نیست که درمانده می شم ، ولی بار اولمه که با خدا غریبگی می کنم ، انگار در اوج غم و غصه هم حرفی باهاش ندارم ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jan 2012 00:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-670.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهای موفقیت</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-669.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز به نتیجه ای تکراری رسیدم :  هر چیزی بهایی داره ، اگر موفقیت رو گرون بفروشن آیا خریداری ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من؟ نه ! معلومه  که نه ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر هر چیزی رو گرون بخری می شه شکست ، موفقیت هم همینه ..... نه که نظرم عوض شده باشه ، نه ، باید روش رو عوض کنم ، از راه دیگه برم که زیاد پرهزینه نباشه ، باز هم تلاش می کنم ، ولی سعی می کنم تخفیف بگیرم ! همین .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Jan 2012 12:49:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-669.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تست هوش</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-668.aspx</link>
<description>این روزا حس و حال نوشتن ندارم ، ولی بد ندیدم این تست رو براتون بذارم ، تا شما هم مثل من خودتون رو محک بزنید ، فکر می کردم خیلی بهتر از اینا باشم !!!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ضمنا این تست رو از طریق یه ایمیل دریافت کردم ، که عینش رو اینجا آوردم ، انگار توی یه وبلاگ بوده که متاسفانه من آدرسش رو ندارم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه (یکم بیشترم شد عیبی&lt;BR&gt;نداره ) به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب&lt;BR&gt;در 10 میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آساني سوالات شما را گول&lt;BR&gt;نزند !!!).&lt;BR&gt;1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول&lt;BR&gt;میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند&lt;BR&gt;وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه&lt;BR&gt;عددی به دست می آید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند&lt;BR&gt;چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در&lt;BR&gt;آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی&lt;BR&gt;بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در&lt;BR&gt;نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان&lt;BR&gt;8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران&lt;BR&gt;برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;پاسخ دادید؟&lt;BR&gt;حالا به ادامه مطلب برید و جواب ها رو ببینید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jan 2012 01:13:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-668.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کنگر نخورده ..... لنگر انداخته</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-666.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز سالگرد دوم بابا بود ، مراسم نگرفتیم ، ولی به اندازه یه مراسم کار داشتیم به جای دیروز جمعه رفتیم سر مزار ، فقط چند تا از نزدیکا اومده بودن که شب هم اومدن خونه  .... دیروزم یه جورایی وقتم تلف شد ، قرار بود از امروز بخونم ، صبح کمی خوندم ، ساعت ۲ فهمیدم ساعت ۴ مهمون داریم ، خواهر بزرگه که شب کار بود و قرار بود بره ، اون یکی هم هنوز از سر کار برنگشته بود ؛ خوشبختانه ۲ و نیم اومد و من بهش گفتم  و رفتم تو اتاق ، قرار شد خودش پذیرایی رو به عهده بگیره ، رفتم کمی بخوابم ، ساعت ۵ که پا شدم صدای مهمونا از هال میومد ، با صورت نشسته نشستم پای درسم ، ساعت ۱۰  دقیقه به ۸ یکی از مهمونا ساعت رو پرسید و بعد صحبت سریالای فارسی .. وان رو پیش کشید ، تا اومدم ابراز امیدواری کنم که دارن می رن ، دیدم مامان صدا می زنه : خواهر توتیا ، خواهر توتیا ! بیا مادر فارسی .. وان رو بگیر کی خانم می خوان ببینن ..... ۵ دقیقه پیشم مامان با صدای بلند گفت باشین حالا ، امشبو بد بگذرونین .... ولی بازم نشستن که ! به نظر شما تا کی هستن ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Dec 2011 20:31:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-666.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوء تفاهم </title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-664.aspx</link>
<description>به این معتقد نیستم که کتاب حافظ رو بگیرم دستم و هی نیت کنم و هی فال بگیرم ، در چنین شبی ، فقط یک نیت و یک فال ، یه نیت کلی کردم و این غزل اومد :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#996666 size=4 face=impact&gt;دیدار شد میسر و بوس و کنار هم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#996666 size=5 face=impact&gt;&lt;FONT size=4&gt;از بخت شکر دارم و از &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;روزگار&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; هم&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جالبه اسی که امشب به دوستام فرستادم این بود :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#663300 size=3 face=impact&gt;امشب، میوه سربسته حرف هایمان را روبه روى هم مى گذاریم تا طعم شیرین دوستى را به &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;کام زمستانى روزگار&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بچشانیم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;با این حساب ، من درباره روزگار زود قضاوت کردم !!!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 00:37:46 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-664.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یلدا نوشت</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-663.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;- و از کرامات راننده تاکسی های این مرز و بوم یکی هم این است که می توانند سر چهارراه محکم بکوبن پشت ماشینی که تازه از صافکاری در اومده و بعد به راننده ماشین که از شانس خوبشون زن و البته نسبتا کم سر و صدا هم هست بگن : کی مقصره ؟!!! و تازه وقتی که فهمیدن خانم راننده کمی هم از مقررات راهنمایی رانندگی مطلع هست به التماس بیفتند و بگویند فدای سرت خانم ، تنت زنده باشه !!! بله به همین راحتی ما امروز صبح دوباره ماشین رو روانه صافکاری کردیم تا رکورد ۳ بار در یک ماه رو شکسته باشیم !!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- امروز صبح بعد از اینکه آدرس صافکاری رو از مامانمون گرفتیم ، چشم بسته مسیر گفته شده رو رفتیم و کاملا شانسی سر از صافکاری که یه زمانی رفیق بابا بوده و خدمت بابا ارادت خاصی داشته در آوردیم و بعد از تحویل خودروی فرسوده خود و درخواست فراوان جهت تحویل فوری ، پیاده راهی شدیم برای یافتن تاکسی سرویس ، دو قدم نرفته بودیم که دیدیم روی دیوار و کنار یه مغازه نوشته تاکسی سرویس .... و شماره تلفن و خب بین انبوه مغازه های تعمیرگاه و لوازم یدکی ماشین و غیره ، وارد مغازه مذکور که میز و صندلی داخلش بود شدیم ، و طبعا به فرد پشت میز سلام کردیم :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ـ ببخشید ، ماشین دارین ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ماشین چی خانم ؟ ( با لبخند شیطنت آمیز بخوانید )&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- مگه اینجا آژانس نیست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- نه ، البته ماشین داریم ها ، اون جلو پارکه ، ولی آژانس ۲۰۰ متر پایین تره !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این هم از کرامات ما !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- رسم بر اینه که شب یلدا رو جشن می گیرن ، منم عاشق این شبم ، یا بهتره بگم بودم ، شبای سرد پاییزی -زمستانی که دلم گرم بود به کانون خانواده و گاهی فامیل ! و البته امید به آینده ای که در اشعار حافظ خبر از روشن بودنش می داد ، تا سال ۸۴ که پدربزرگم درست شب یلدا فوت کرد و خاطره بدی رو از این شب برام به جا گذاشت ، هر چند که ابایی ندارم از اینکه بگم ، ضمن احترامی که برای پدربزرگم قایلم ، سنت قشنگ یلدا رو هیچ وقت نادیده نمی گیرم ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درست ۲ سال بعد و در همین شب عقد برادرم بود ، عاملی که تونست کمی از تلخی خاطره این شب رو بگیره ...... شب یلدای ۸۸ رو با مامان بودم ، مشهد ، توی اون پانسیونی که فکر می کردم باید بیش از ۱ سال بمونم ، ولی  ۳ شب بعد از همون یلدا با فوت بابا دوباره همه چیز عوض شد ، به طوری که شب یلدای پارسال رو بدون اغراق بگم که اصلا یادم نمیاد کجا گذروندم ! حالا شب یلدا برای من یاد آور فراق دو عزیزه که همین حوالی از دستشون دادم ، ولی با پررویی تمام و با پوستی کلفت باز هم این شب رو دوست دارم و جشن می گیرم ، هر چند این یلدا دیگه اون یلدای همیشگی نمی شه ..... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- امشب فال حافظ هم می گیرم طبق رسم قدیم ، شاید از یلداهای بعدی خاطرات بهتری داشته باشم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یلداتون مبارک&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 19:40:46 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-663.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبرای خوب برای یک داوطلب نگران</title>
<link>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-662.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دو سه روزه که افتادم به فکر و خیال که نکنه ثبت نام آزمون انجام شده و من بی خبرم ، سایت سنجش -پی هم که از همه آزمونا نوشته بجز دستیاری ! منم مدتیه از شما چه پنهون با دوستام قطع رابطه کردم چون حوصله استرسهای وارده رو ندارم ! .... نتیجه اینکه گفتم برم سرچ کنم ببینم چه خبره ؛ تو سایت پارس مدیک ، نوشته بود که زمان ثبت نام از ۳ بهمنه ، و البته یه خبر خوب دیگه : تغییرات مورد نظر سازمان از آزمون امسال اعمال نمی شه ..... هر چند تغییراتی که قرار بود بدن خیلی منطقی و به جا بود ، و من هم قبول داشتم که لازمه ، ولی همیشه اولین دوره های اصلاح رویه قبلی حالت آزمایشی داره و خیلی جاهاش ممکنه مشکل ساز بشه ، برای همین خیلی نگران بودم .....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز صبح فهمیدم که حدود ۴ ماه زمان دارم که خودم رو از دست این تغییرات ناخوانده برهانم !!! امیدوارم بتونم .....  بدون اینکه فکر کنم ۴  ماه چقدر زمان کمیه و اینکه من چقدر عقبم ، می خوام همه تلاشم رو بکنم .... راستی آخر خبر مربوطه نوشته بود :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 116%; FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #ff4080&quot;&gt;امروز اولین روز از فرصتهای باقیمانده است. هیچ وقت برای یک تصمیم خوب دیر نیست&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;اینم تقدیم کردم به خودم تا انرژی بگیرم !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Dec 2011 10:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>harfhayetanhaie</dc:creator>
<guid>http://harfhayetanhaie.blogfa.com/post-662.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

